بايد تنها رفت ، تنها تا انتها ،بايد چشم ها را بست و روي لبه تاريك ديوار قدم برداشت ...


دعایت می کنم به بزرگی یک آرزو

و آن را آب می کنم می ریزم پشت سرت به امید روشنایی

          به امید روز

                    به امید پایان شب های سیه

                

                             ***

                      کم کم دارد سپیده می زند

                      کم کم دارد صبح می شود

                      کم کم دارد آرزوهایمان به حقیقت می پیوندد

                      کم کم ...


پ . ن : پایان شب ِ سیه سپید است


چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ۱۶:۱۶ بعد از ظهر |- رزا -|



خدایا هرچه فکر می کنم نمی توانم ببخشمت

                    نمی توانم ....

گاهی اشتباهاتت غیر قبل جبران می شوند

سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ۱۶:۵۸ بعد از ظهر |- رزا -|



بی مهـــــــــر رخت روز مرا نور نمانده است

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است

می رفت خیال تو ز چشم من و میگفت

هیهات از این گوشه که معمور نمانده است

وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت 

از دولت هجـــــــــر تو کنون دور نمانده است

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

دور از رخت این خسته رنجور نمانده است

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نمانده است

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نمانده است

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

ماتم زده را داعیه سور نمانده است

شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ۱۱:۱۵ قبل از ظهر |- رزا -|


کسی حرف منو انگار نمی فهمه

مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه

کسی تنهایی مو از من نمی دزده

درد ما رو در و دیوار نمی فهمه

برای تنهایی خودم دلم می سوزه

باغ امروزی من خالی تر از دیروزه ....

یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ۱۵:۳۰ بعد از ظهر |- رزا -|



نُه ماه و نُه روز است که آبستن رفتنت شده ام

درد می کشم اما فارغ نمی شوم ...



دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ۱۳:۵۶ بعد از ظهر |- رزا -|



در من یکی مدام سفونی نبودنت را می نوازد

روحم تسخیر نوای رفتنت شده است ...


پ . ن : 6 آبان ....

سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ۱۶:۲۷ بعد از ظهر |- رزا -|



نمی دانم چگونه می شود که هرگاه خدا را صدا می زنم

 نام تو پیشوند نام خدا می شود 

نمی دانم تو خدایی یا خدا تویی ؟! ...

سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ ۲۲:۱۰ بعد از ظهر |- رزا -|




نمی دانم چه می شود که هر ماه

         در یک روز خاص می آیی و صدایم می کنی

بعد خنده کنان و چرخ زنان از برم مدام دور می شوی

انقدر دور که هر چه تقلا می کنم نمی بینمت

تنها صدایت و لبخند دلنشینت فضای ذهن و روحم را پر می کند


پ . ن : منو بشنو از دور ، دلم می خواهدت ..

           یه روز با آواز ، دلم می خواندت ..

می گویمت به باد ، باد می نالدت ..

           می گویمت به ابر ، ابر می باردت ..  


سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ ۹:۷ قبل از ظهر |- رزا -|




چون است حال بستان ای بادِ نوبهاری

کز بلبلان برآمد فریادِ بی قراری

گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت

تو در میانِ گل ها چو "گل" میان خاری...


پ . ن : به بهانه دو سیصد و شصت و پنج روز + یک سیصد و شصت و شش روز = هزار و نود و شش روز = 3 سال شمسی ؛ تمام ...

یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ ۱۰:۲۳ قبل از ظهر |- رزا -|



یه عمره جاده شمال منتظر عبور ماست

نمی دونه یکی از اون دوتا قناری بی صداست ...

چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ۱۳:۵۶ بعد از ظهر |- رزا -|


ϰ-†нêmê§